ارمنستان / بروزترین و جامع ترین اطلاعات و اخبار ارمنستان
اگر حس روییدن در تو باشد، حتی در کویر هم رشد خواهی کرد.

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ریشه و تبارشناسی ارامنه ایران




ایرانی ارمنی
تصور عمومی بر آن است كه ارامنه پیشینه ای چهارصدساله در ایران (از زمان كوچ اجباری شاه عباس صفوی) دارند. حال اینكه در گفت وگو با دكتر آندرانیك سیمونیان عضو هیأت علمی دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی برگزیده سال۱۳۸۰ از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این دیدگاه به چالش كشیده شده و به دیرینه چندین هزارساله ارامنه در این سرزمین و پدیده ای به نام ایرانیان ارمنی اشاره شده است. چه اینكه هر یك از نقل و انتقالات ارامنه در چارچوب محدوده سرزمینی ایران خود حاصل تحولات فرهنگی، اجتماعی و هنری گوناگونی بوده است كه تحقیق در آن زمینه مجالی دیگر می طلبد.

در بررسی پیشینه جامعه ارمنیان ایران تعیین بومی یا مهاجر بودن این قوم در خور توجه است. ارامنه در چه دوره هایی به فلات ایران آمدند و نخستین مناطق ارمنی نشین چگونه به وجود آمد؟

در هزاره ششم تا پنجم پیش از میلاد، قوم هند و اروپایی در مواجهه با انفجار جمعیت و برای یافتن سرزمین های جدید مجبور به ترك جایگاه اولیه خویش شد. جنوب كوهپایه های هیمالیا، شمال خزر شامل سرزمین های حاصلخیز جنوب اوكراین و روسیه، حوزه رود دانوب و نیز آسیای صغیر را سرزمین اولیه قوم هند و اروپایی می دانند كه روایت اخیر (آسیای صغیر) با متون مذهبی كه احیای حیات بشری را پس از توفان نوح، حوالی كوه آرارات قلمداد می كند همخوانی دارد گرچه از نظر علمی ضعیف تر است. براساس داده های تحقیقات زبان شناسان در سرزمین اولیه قوم هند و اروپایی، ایلات و تبارهای گوناگونی با یكدیگر زندگی می كردند كه بعدها در اثر پراكندگی جغرافیایی اقوام هندی، ایرانی، ارمنی، یونانی، اسلاوی ، ژرمنی، رومانی و دیگران را شكل دادند. بخشی كه به فلات ارمنستان رفتند در تركیب با اقوام محلی نهایتاً قوم ارمنی را به وجودآوردند و گروهی نیز با استقرار در فلات ایران اقوام ایرانی را تشكیل دادند. هر بخش از قوم اولیه ای كه در سرزمینی تازه ساكن شدند در یك پروسه تاریخی اتنوس یا نوع اتنیك جدید (تیره قومی) را تشكیل دادند كه این اتنوس جدید نه این است و نه آن، در عین حال هر دوست. این تیره قومی حاصل تركیب اقوام بومی ومهاجر است كه تفكیك آن دو از یكدیگر پس از طی یك دوره زمانی مشخصی امكانپذیر است. در برهه زمانی كه نوع ایرانی از قوم اولیه هند و اروپایی در فلات ایران در حال شكل گیری بود، در مناطق قره داغ، آذربایجان غربی از جنوب ارومیه تا ارومیه و سلماس و خوی و منطقه قره كلیسای كنونی نوع ارمنی نیز در تركیب با اقوام بومی ساكن در آن مناطق شكل گرفت.

به عبارتی دو گونه ارامنه، یكی ساكن فلات ارمنستان و دیگر ارامنه ایرانی در فلات ایران شكل گرفتند؟

خیر، آنچه درباره اش سخن می گوییم بخشی از همان اتنوس ارمنی است كه ساكن این نواحی است. این سرزمین ها در برهه هایی جزو قلمرو ارمنستان و گاهی به همراه خود ارمنستان جزو قلمرو شاهان ایرانی قرار می گرفت و نهایتاً پس از قراردادهای معروف گلستان و تركمانچای كه رود ارس به عنوان مرز قلمداد شد بخشی در این سوی ارس در تركیب سیاسی ایران ماندند و همانهایی هستند كه ما آنان را ایرانیان ارمنی با معنی كاملاً تخصصی این اصطلاح قلمداد می كنیم.


بنابراین اقوام ایرانی و ارمنی در دو محدوده جغرافیایی متفاوت اما هم مرز شكل گرفتند؟

بله، فلات ارمنستان از نظر جغرافیایی دارای مرز مشترك با فلات ایران است. در این دو محدوده جغرافیایی دو نوع اتنیك مشابه یكدیگر شكل گرفتند كه هر كدام حاصل مشتركات اولیه قوم هند و اروپایی بودند كه در تركیب با اقوام محلی از مشتركات خودكمی فاصله گرفته و دو قوم با خواص اتنیك متفاوت به وجود آمد، اما همچنان رگه هایی از اشتراكات را می توان در دو قوم ایرانی و ارمنی مشاهده كرد، برای مثال حدود ۱۰۰۰واژه در زبانهای ایرانی و ارمنی به طور مشترك وجود داردكه یادگار قوم اولیه هند و اروپایی است. نام اعضای بدن، اعداد، ضمایر شخصی، پدیده های طبیعی، نام حیوانات اهلی و غیره از مجموعه این كلمات هستند. در زبان ارمنی بیش از ۱۴۰۰ واژه مكتسب از زبانهای كهن ایرانی وجود دارد كه حدود ۵۵۰واژه آن در ارمنی معاصر كاربرد روزمره دارد. باورهای كهن و بخش اعظم اعیاد و آداب و سنن این دو ملت مشترك هستند. به عنوان مثال اگر بتوانیم عنصر عربی و تأثیرات اسلام را از زندگی اقوام ایرانی و عنصر مسیحیت را از قوم ارمنی كنار بزنیم آنچه باقی می ماند بخش اعظمش یعنی حدود سه چهارم آداب، سنن، باورها، سلیقه ها، تمایلات و این نوع مسائل مشترك اند. تازه در همین ادیان هم همه می دانیم كه مشتركات بسیار زیادی داریم.جدای از گذشته تاریخی مشترك اقوام ایرانی و ارمنی، ارمنستان در بسیاری از برهه ها جزیی از این سرزمین بوده است ولی به علت وجود خصلت استقلال طلبی در ارمنیان، آنان تمایز زبانی، دینی و فرهنگی را حفظ كردند و اگرچه ایرانی ها را نزدیكترین قوم به خود می دانند. ارمنی ها حفظ استقلال و فرهنگ خود در بین امپراتوری های روم و ایران را به عنوان بزرگترین افتخار خود محسوب می كنند.
دوران استقلال سرزمین ارمنی ها چه مدت مستدام مانده و چرا؟

به عقیده برخی صاحب نظران و مورخین چون ارمنستان و كل قفقاز در دوره هایی جزو ایران بوده است پس آنها (ارامنه ساكن در مناطق مزبور) نیز ایرانی محسوب می شدند و از هر گوشه ایران به گوشه دیگر هم كه رفته باشند این نقل مكان مهاجرت خارج به داخل محسوب نمی شود و آنها ایرانی می مانند. از نظر دیدگاهی دیگر بدان دلیل كه ارمنستان در آسیای صغیر مانعی بود در برابر حركت نیروهای نظامی جهان گشایانی كه از محدوده جغرافیایی اروپا به سمت آسیا و بالعكس از آسیا به اروپا می رفتند، این سرزمین شاهد دوران طولانی سقوط استقلال بوده است. از قرن اول میلادی تا سقوط اشكانیان ارمنستان در ۴۲۸ میلادی و دوران پس از یورش عرب، از قرن دوازدهم تا چهاردهم و نیز از ابتدای قرن بیستم یعنی از سال۱۹۱۸ تاكنون را البته با كمی تخفیف مجموعاً دوران استقلال ارمنستان می خوانند. در دورانی كه ارامنه فاقد استقلال بودند دراكثر موارد خود را هم پای و همراه ایرانیان می دیدند. تنها یكبار شاهد وجود تنش درازمدت میان ارمنیان و ایرانیان هستیم كه آن هم ریشه در سیاست های همسان سازی ساسانیان داشت كه سعی در یكپارچگی دینی داشتند.ساسانیان با اعمال تغییراتی در دین زرتشت آن را با مقتضیات حكومتی تطبیق داده و آن را دین واحد ایرانیان نامیده، سپس در لباس تغییر دین به عداوت خود با حكومت اشكانی ارمنستان دامن زدند كه آن هم با مقاومت ارمنستان مسیحی مواجه شد و از آن پس دوران قهر و آشتی ها رقم خورد. این دوران پرتنش تا انقراض اشكانیان درارمنستان در سال ۴۲۸ میلادی استمرار یافت و درنهایت حكومت مستقل محلی در ارمنستان دچار فروپاشی گردید.

آیا مسیحی شدن ارمنیان نیز به نوعی با ایرانیان درارتباط می باشد؟

ارمنی ها در ركاب شاهان ایران می جنگیدند و اساساً یكی از قدرتمندترین گردانهای سواره نظام ایران، گردان ارمنی بود. ارمنی ها به ایران می گفتند كشور «آری» ها یعنی دلیران و این نام رایج ایران در ادبیات قرن پنجم ارمنیان است و حضور در سپاه كشور آری ها جزو افتخارات ارمنیان محسوب می گردید. جزو اولین ارمنی هایی كه مسیحی شدند عده ای از افسران شاغل در سپاه ایران بودند كه مسیحی شدن آنها به نحوی به دست ایرانی ها یا درایران صورت گرفت.ازسوی دیگر گریگور مقدس كه به رواج مسیحیت درارمنستان پرداخت فرزند آناك از قوم پارتی بود. آناك را پادشاه ساسانی به منظور كشتن شاه اشكانی ارمنستان راهی آن دیاركرده بود و او خسرو، شاه ارمنستان را به قتل رساند، بعدها بازی تقدیر چنین بود كه فرزند ذكوری كه ازخاندان او نجات یافته بود در ركاب تیرداد فرزند خسرو شاه مقتول ارمنستان قرارگیرد و به رسمی شدن دین حضرت مسیح در ارمنستان یاری رساند.

آیا دراین میان ارامنه ای كه بعدها به ایران آمدند به گسترش مسیحیت دراین كشور پرداختند؟


در دوره شاپور ساسانی مهاجرت های اجباری ارمنی ها به داخل ایران ساماندهی شد، ارامنه ای كه درآن دوران به ایران آمدند در جمعیت اكثریت ادغام شدند و چون بخش عمده ای ازآنها به دلیل درازای مدت اقامت زبان، شخصیت اتنیك و مذهبشان را ازدست دادند. تفكیك آنها از جمعیت محلی مشكل است. برخی افسران هم كه در ارتش ایران خدمت می كردند گاهی با دختران ایرانی ازدواج می كردند و به طور دائم درایران ساكن می شدند.روابط دولت چه هنگام ترمیم یافت و دوران آشتی های طولانی مدت فرارسید؟پس از سال ۴۸۰ میلادی ساسانی ها بالاخره به این نتیجه رسیدند كه درارمنستان با انتصاب یك حاكم محلی موافقت كنند، پس از این دوران آرامشی ایجادشد كه تاحدودی ادامه روابط مستحكم دوران اشكانی بود. استقلال ارمنستان در دوران اشكانی بدین نحوبودكه یك شاه اشكانی ایرانی در ایران حكومت می كرد. درواقع یك خاندان (اشكانیان) در دو منطقه حكومت می كردند و پادشاهان اشكانی كه در ارمنستان سلطنت می كردند به یك خاندان ارمنی تبدیل شده بودند و همین قرابت فكری و خاندانی به اتحاد هرچه بیشتر دوكشور می انجامید.
در پیشینه روابط دو ملت مقوله كوچ های اجباری جایگاه ویژه ای را كسب كرده است، چه اینكه پرداختن به این بخش از روابط دوكشور به واكاوی عمیق تر مناسبات دوجانبه كمك شایانی خواهدكرد. دروهله نخست بفرمایید درچه دورانی كوچ های اجباری ارمنیان به ایران صورت گرفته است؟
نخستین كوچ بزرگ در زمان شاپورساسانی شكل گرفت. در قرون وسطا متأخر نیز كوچ های دیگری صورت می گیرد.

سلاجقه شهر تجاری آرتون در ارمنستان را تاراج كردند و از سیصد هزار جمعیت این شهر نیمی را كشتند و نیم دیگرش را به ایران كوچاندند چنانكه این واقعه درتاریخ ماتئوس اورهائتسی ثبت شده است. اسناد تاریخی بسیاری وجوددارد مبنی بر وجود كوچ های اجباری دیگر در سال های ۱۰۴۹ ، ۱۰۵۹ ، ۱۰۶۰ ، ۱۰۶۵ و ۱۰۶۷ میلادی و در فاصله قرون دوازدهم تا چهاردهم. بزرگترین كوچ در فاصله سالهای ۵ ـ۱۶۰۳ درزمان شاه عباس صفوی واقع شد. ازآن پس تا كوچ ارامنه به ایران بعد از وقوع قتل عام ارمنیان در ۱۹۱۵ كوچ دیگری رخ نداد كه نمونه اخیر نیز پناه آوردن ارامنه ساكن دراطراف دریاچه وان به ایران بود تا ازخطر قتل عام عثمانی ها برهند كه این بار ایران با آغوش باز ناجی آنها شد.

هریك از این كوچ ها در برهه زمانی متفاوت و به اقتضای شرایط مختلف رخ داد، در بیان چرایی كوچ ارامنه به مركز ایران دلایل عمده این اقدام چه بود؟


هدف شاپور ساسانی درهم شكستن كانونهای متفاوت وفادار به اشكانیان درارمنستان بود و طبعاً این اقدام بار ایدئولوژیك داشت، اما دربیان چرایی اقدام سلجوقیان می توان به بارنظامی آن اشاره نمود. ارمنستان به علت موقعیت كوهستانی اش دارای توان مقاومتی بوده كه لازمه درهم شكستن آن همانا راندن ارمنیان ازاین موقعیت بود.اما شاه عباس برای كوچ عظیم ارامنه به ایران دلایل متعددی داشت.نگاهی به تاریخ نگارش شده توسط آراكل داوریژتسی مجتهد ارمنی قرن هفدهم زوایای نوینی از این اقدام را نمایان می سازد.

شاه عباس تصویر شده توسط داوریژتسی انسان بی رحم و جراری بود كه درعین حال به منافع استراتژیك كشورش می اندیشید. به گواهی داوریژتسی جمعی از بزرگان و مراجع ارمنی به دربار شاه عباس می روند و از او می خواهند كه آنها را از تعدیات عثمانی ها نجات دهد، بعدها شاه عباس نخست در جلفا فرودآمده ازكرانه رود تا خانه خواجه خاچیك كه محل استقرار و پذیرایی از شاه بود، فرش سرخرنگ پهن شده بود. خواجه خاچیك كه از تجار بزرگ و باسابقه بود به دست فرزندش یك سینی پرازدانه های كوچك طلا را به یمن ورود شاه بین مردم تقسیم كرد. داوریژتسی می گوید شاه از بلندای شاهانه خویش فرودآمد و چشم طمع دوخت به آنچه كه جلفاییها داشتند و غریزه حرص و آز دراو تحریك شد. ازسوی دیگر جلفا، نخجوان و بخش اعظمی از قفقاز دراین دوران زیرسلطه عثمانی ها بود. ایران نیز درگیر جنگ های بلندمدت فرسایشی باعثمانی بود، ارتش عثمانی به منطقه نخجوان می رفت و آذوقه را از آنجا تهیه می كرد و سپس به ایران حمله می كرد. شاه عباس تصمیم گرفت تمام منطقه بالاخص جلفا را تخلیه كند.برنامه اولیه این بود كه تجار و صنعتگران را همراه با خود به اصفهان ببرد. اما روستاییان را نیز برد و درروستاها اسكان داد تا بطوركلی امید به بازگشت را نزد اهالی جلفا ازبین ببرد.اما جنایتی كه دراین بین رخ داد این بود كه تصمیم گرفته شد جمعیت عظیمی كه حدود ۵۰۰ ۳۰۰ هزارنفر بود و درنخجوان جمع شده بودند را با قایق های كوچك از رود ارس عبوردهند.دراین میان به علت افزونی جمعیت و نیز نزدیك ترشدن ارتش عثمانی تعجیل می كنند كه به آن علت جمعیت بسیاری داخل آب غرق می شوند. بازماندگان این كوچ توأم با خشونت در شهرهای مختلف اسكان داده شدند منجمله تبریز، سلطانیه، مراغه، رشت، قزوین، مشهد، اصفهان، شیراز و چندشهر دیگر. نصرالله فلسفی در كتاب «زندگی شاه عباس اول» جلد سوم به این نكته اشاره می كند كه چندهزار خانوار را به گیلان و مازندران كوچانده بودند كه اكثر آنها به علت عدم آشنایی با آب و هوای محلی جان سپردند. تعدادی نیز كه به اصفهان رسیده بودند در این شهر اسكان داده شدند. شاه در نظر داشت با اجبار آنها به تغییر دینشان این جمعیت را در جامعه اكثریت تركیب كند. اما بعدها با مشاهده مقاومت ارامنه در برابر برنامه تغییر دین آنها را به آن سوی زاینده رود فرستاد و اجازه داد در جلفای اصفهان سكنی گزینند. ارامنه روستایی نیز در روستاهای اطراف اصفهان چون لنجان، آلنجان، گندمان، جقاخور، فریدن و بربرود سكنی داده شدند.

دكتر آندرانیك سیمونیان

ارامنه کِی و چه طور به ایران آمدند؟ دوره پیش از شاه عباس صفوی


Mausoleum-of-Oljaytu-Soltaniyeh1.jpgتصویر: سلطانیه از جمله مناطقی از ایران است که ارامنه قبل از کوچ اجباری
از ارمنستان توسط شاه عباس صفوی، در آن می زیستند
معمولاً نخستین سال‌های سده هفدهم میلادی را تاریخ ورود ارامنه به ایران می‌دانند، یعنی زمانی که شاه‌عباس گروه کثیری از ارمنیان را از شهر جلفا واقع در کرانه رود ارس به مناطق مرکزی ایران کوچاند. امّا واقعیت این است که حضور ارمنیان در سرزمین‌هایی که درون مرزهای ایران امروزی جا می‌گیرند پیشینه‌ای دیرینه‌تر دارد.
در پس این پرسش که «ارامنه کی به ایران آمدند» دو فرض نادرست وجود دارد.
نخست این که گویی مرزهای کنونی ایران و ارمنستان همیشه همین بوده که امروز هست و ارامنه از آن سوی مرز به این سو آمده‌اند و در ایران سکونت گزیده‌اند.
دوم این که گویی در گذشته نیز مهاجرت مانند امروز با تصمیم شخصی و داوطلبانه صورت می‌گرفته است.
درباره فرض نخست باید گفت که در زمان هخامنشیان، ارمنستان جزئی از امپراتوری بزرگ ایران بوده است و به این معنا، همه ارامنه، ارامنه ایران به حساب می‌آمده‌اند. این وضعیت در دوره ساسانیان نیز که ارمنستان ساتراپ‌نشین ایران بوده وجود داشته است و در بسیاری از دوره‌های دیگر (ساتراپ ها حاکمانی بودند که از طرف حکومت ساسانی برای اداره ارمنستان تعیین می شدند).
از سوی دیگر در برخی دوره‌های کوتاه، مانند دوره تیگران بزرگ (پادشاه ارمنستان از سال 95 پیش از میلاد مسیح تا سال 55 میلادی) بخش‌های قابل‌توجهی از آذربایجان ایران امروز جزو قلمرو او بوده‌اند، که از دریا تا دریا، یعنی از دریای مازندران تا دریای مدیترانه، گسترده بوده است. بسیاری از مناطق پیرامون دریاچه اورمیه از زمان‌های دور ارمنی‌نشین بوده‌اند و ارامنه این مناطق به یک معنا هرگز به ایران نیامده‌اند، همان جا بوده‌اند، منتها آن جا زمانی ارمنستان بوده است و امروز ایران.
امّا درباره ارامنه‌ای که در مناطق دیگر ایران (غیر از آذربایجان غربی امروز) سکونت داشته‌اند، چه می‌توان گفت؟ آن‌ها از ابتدا آن جا نبوده‌اند، امّا خود نیز نیامده‌اند، آن‌ها را آورده‌اند و به این معنا لفظ «آمدن» درباره آن‌ها نیز نادرست است. حرکت‌های بزرگ جمعیتی در گذشته بسیار بیش از امروز جنبه اجباری داشته است. آن‌ها را در دوره‌های تاریخی گوناگون یا به  اسارت آورده‌اند یا به کوچ مجبورشان کرده‌اند.
 
آن چه درباره کمک ارمنستان به مادها و حضور فرماندهان نظامی ارمنی در ارتش هخامنشیان و همکاری‌های مشابه گفته می‌شود، در واقع رابطه یک قوم تابع در یک امپراتوری است با سران امپراتوری، و گاهی همکاری دو کشور (در سال‌هایی که ارمنستان مستقل بوده است). در زمان اشکانیان رابطه از این هم نزدیک‌تر بوده است. در سال‌های 66 تا 428 میلادی شاخه‌ای از خاندان اشکانیان بر ارمنستان حکومت می‌کردند که ارمنی بودند. این همکاری‌ها و ارتباطات در عین حال که گواهی است بر نزدیکی فرهنگی دو قوم و می‌تواند زمینه‌ساز تفاهم متقابل آن‌ها در زمان حاضر باشد (واژه قوم را در مورد ایران با اغماض به کار می‌برم. سرزمین ایران و امپراتوری‌هایی که در دوره‌های تاریخی مختلف بر آن حکومت کردند، مجموعه‌ای از اقوام گوناگون بوده‌اند)، امّا با الگوی حضور یک اقلیت دینی ــ قومی یا ملّی در یک کشور تفاوت اساسی دارد و نمی‌تواند آغاز این حضور دانسته شود.
امّا به هر رو، نخستین گروه‌های مردمان ارمنی که در مناطق درونی ایران به شکل جوامع کوچک در میان دیگر ایرانیان می‌زیسته‌اند، چه زمانی شکل گرفته‌اند؟
گفته می‌شود که از زمان داریوش هخامنشی ارامنه در ایران می‌زیسته‌اند، امّا این‌ها بیشتر واسال‌هایی بوده‌اند (زمین داران بزرگ) که برای انجام وظایف‌شان نسبت به شاه شاهان به ایران می‌آمدند.
شاه آرشاویر در دوره پیش از اسلامی شدن ایران در سده سوم میلادی، و شاهپور دوم در سده چهارم میلادی در پی لشگرکشی به ارمنستان در سال‌های 368-370 چند صد هزار ارمنی را به ایران آورده و در خوزستان و مناطق جنوب غربی ایران کنونی اسکان داده‌اند. بعد از ورود اعراب به ایران، این ارامنه هم همراه باقی مردم به اسلام گرویده‌‌اند.
دور جدید مهاجرت‌های اجباری ارامنه به ایران در زمان حمله سلجوقیان رخ داده است. در حمله سلجوقیان به ارمنستان در سال 1048 به نوشته اورهایِتسی (مورخ ارمنی) یک صدوپنجاه هزار نفر را از دم تیغ گذرانده و همین تعداد را به زور به ایران رانده‌اند[تاریخ مختصر جامعه ارمنی در ایران، ادیک باغداساریان (به زبان ارمنی)، تهران، 1380، ناشر: مؤلف].
علاوه بر این، بعد از فروپاشی دولت مستقل ارمنی در سده یازدهم میلادی، مناطق ارمنی‌نشین ماکو، سلماس، خوی، اورمیه و قره باغ داخل مرزهای حکومت ایران جای می‌گیرند.
از میان شاهان سلجوقی، ملک شاه (1072-1092) نسبت به ارامنه خوش رفتاری کرده است و اورهایتسی به نیت نیک او نسبت به ارامنه اشاره کرده است.
به نوشته گاندزاکِتسی، در زمان مغول‌ها نیز در سال‌های 1237-1238 تعداد کثیری از ارامنه به اسارت به ایران آورده شده‌اند. همین طور، به نوشته سرکیس گریچ، در سال‌های 1340 میلادی.
در سده سیزدهم میلادی شاهد مهاجرت‌های دواطلبانه هم هستیم. با تغییر مسیر راه‌های بین‌المللی و عبور آن‌ها از تبریز، گروهی از تجار و صنعتکاران ارمنی از موطن خود به این شهرها می‌آیند. مارکوپولو در سفرنامه خود، از بین مسیحیان تبریز اول از همه از ارامنه نام می‌برد (او در سال1270 در تبریز بوده است). جهانگرد اسپانیایی کلاویخو که در سال 1405 در خوی بوده نوشته است که اکثریت ساکنان این شهر ارمنی بوده‌اند.
به نوشته مورخان و پژوهشگران، در سده‌های یازدهم تا پانزدهم میلادی سکونت‌گاه‌های ارامنه در شهرهای تبریز، سلطانیه، مراغه و رشت به وجود آمده بودند. به گواه منابع تاریخی در ایران همواره جوامع کوچک ارمنی وجود داشته‌اند، امّا این‌ها پراکنده بودند، فاقد فرهنگ و ویژگی‌های قوم‌شناختی مشترک بودند، با هم ارتباط نداشتند و یک جامعه قومی واحد را تشکیل نمی‌دادند[جامعه ایرانیان ارمنی (1941-1979)، پهلوانیان، ایروان، 1989، به زبان ارمنی].
در سده دوازدهم میلادی با  افزایش جمعیت ارامنه در آذربایجان شاهد تأسیس نخستین تشکیلات کلیسای ارمنی (تِم یا خلیفه‌گری) در ایران هستیم. در آذربایجان دو خلیفه‌گری «زارواند و هِر (خوی)» و «سلماس و پایتخت» تشکیل می‌شود.
به نوشته آندرانیک هوویان وجود شمار فراوانی کلیسا در نقاط مختلف آذربایجان مانند کلیسای تاتووس مقدس در ماکو (سده هفتم میلادی)، استپانوس مقدس در جلفای ارس (سده نهم میلادی)، سورپ سرکیس در خوی (سده دوازدهم میلادی)، موژامبار در تبریز (سده دوازدهم میلادی)، نشانه‌های حضور ارمنیان در این مناطق است[ارمنیان ایران، آندرانیک هوویان، انتشارات هرمس و مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها، تهران، 1380].
به نوشته هوویان مدارکی دال بر حضور بازرگانان ارمنی مستقر در شیراز و شهرهای دیگر نیز وجود دارد. این بازرگانان از راه ایران با هندوستان تجارت داشتند. [هوویان، همان کتاب]
از ارامنه‌ای که به اسارت به ایران آورده می‌شدند، گروهی در راه کشته می‌شدند و گروهی دیگر می‌توانستند خود را به عنوان صنعتکار و بازرگان اثبات کنند و یک زندگی معمولی در پیش بگیرند [گرمانیک، همان کتاب].
این که بیشتر ارامنه به اجبار به مناطق مرکزی ایران آورده می‌شدند پی‌آمدهای مهمی در خاطره جمعی آن‌ها داشته است. کسی که به اجبار به جایی برده شود بسیار دیر آن جا را از آن خود می‌داند.
در واقع بیشتر ارامنه ایران فرزندان اسیران و رانده‌شدگان به عنف هستند و این امر به یک عدم تعلق ریشه‌دار در آن‌ها دامن می‌زند. در بحثی درباره مهاجرت ارامنه و این که چرا آسان دل می‌کنند (هرچند این روزها دیگران هم کم آسان دل نمی‌کنند)، دوستی می‌گفت دلیلش شاید همین باشد که به میل خود به این جا نیامده‌اند(البته آن ها به سرزمینی که پدرشان سده‌های پیشتر از آن جا رانده شده‌اند هم برنمی‌گردند. و این نیز قابل بحث است که آیا این ضعف دلبستگی انسان به سرزمینی که سده‌های متوالی در آن زیسته‌، محصول همان جابه‌جایی اجباری نخستین است، یا در یکی دو سده اخیر تحت تأثیر ایدئولوژی ناسیونالیستی تکوین پیدا کرده است).
این پیشینه تاریخی نشان می‌دهد که آوردن ارامنه به اصفهان توسط شاه‌عباس صفوی کار بی‌سابقه‌ای نبوده است. الگوی کوچ اجباری پیش از او نیز بوده است، منتها جابه‌جایی‌های جمعیتی اجباری پیش از او گستردگی کمتری داشته و از آن‌ها مدارک بسیار کمتری به جا مانده است.
 
 
مطلب مشترک انسان شناسی و فرهنگ و دوهفته نامه "هویس"

پرونده «روبرت صافاریان» در انسان شناسی و فرهنگ 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : Amir Farshbaf
نمایش وضعیت در یاهو

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

ارمنستان در فیس بوک

ساعت فلش

Armenia نیازمندیهای ارمنستان ویزا،اقامت.پاسپورت https://t.me/alikfar





Powered by WebGozar

پیچک

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات