ارمنستان / بروزترین و جامع ترین اطلاعات و اخبار ارمنستان
اگر حس روییدن در تو باشد، حتی در کویر هم رشد خواهی کرد.

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سایات نُوا، هنرمندی برای تمام نسل ها

سایات نُوا، هاروطون (آروتین) صیادیان، در1722 م، در شهر تفلیس گرجستان، دیده به جهان گشود. پدرش، ماهدِسی کاراپت، در آدانا متولد شده بود اما بعدها خانواده اش به شهر حلب در سوریه کوچ کرده بودند. ماهدِسی کاراپت در جوانی به تفلیس رفت و با سارا، دختری از اهالی محلهٔ هاولابار تفلیس، ازدواج کرد که ثمرهٔ ازدواجشان آروتین یا سایات نُوا بود.

خانوادهٔ پدری آروتین و از جمله پدرش، ماهدِسی کاراپت، به موسیقی گرایش داشتند و از صدای خوبی نیز برخوردار بودند. هنگامی که آروتین دوازده سال بیشتر نداشت پدر و مادرش او را به فراگیری صنعت بافندگی گماردند و او در مدتی کمتر از دو سال تمامی رموز و فنون این صنعت را فرا گرفت تا آنجا که توانست دستگاهی جدید برای بافندگی بسازد.آروتین از کودکی علاقه ای خاص به هنر شعر و خصوصاً، موسیقی داشت. او از همان سال ها توانایی خود را در نواختن انواعی از سازهای زهی نشان داد و به ویژه، تبحری خاص در نواختن کمانچه داشت. خواندن و نوشتن را در مکتب های آن دوره آموخته بود و حداقل به چهار زبان ارمنی، گرجی، ترکی و فارسی تسلط کامل و با الفبای عربی آشنایی داشت.بنا بر شواهدی که در منابع مختلف آمده در لشکرکشی های نادر شاه افشار به هندوستان طی سال های1738 -1739 م سایات نُوا در سمت نوازنده حضور داشت و به این ترتیب، موفق شده تا در عنفوان جوانی (1736-1742 م) به کشورهای مختلف از جمله ایران، هندوستان و کشورهای زیر سلطهٔ امپراتوری عثمانی سفر کند.
قابل ذکر است در این لشکرکشی ها هراکل، ولی عهد گرجستان، نیز شرکت داشته و در همین جا بوده که با پرداخت بهای آزادی سایات نُوا (1741-1742 م) وی را به سمت نوازنده و سفیر مخصوص خود در دربار گرجستان منصوب داشت. 

سایات نُوا بارها در مقام سفیر مخصوص هراکل باتیزهوشی خاص خود گرجستان را از خطر جنگ با ایران و دیگر همسایگانش رهانید.در دربار گرجستان سایات نُوا به عشق بزرگ زندگی اش برخورد؛ عشقی که مبدل به منشائ واقعی الهامات وی برای سرودن اشعار وتصنیفاتش شد. معشوق او آنا بادوناشویلی، خواهر پادشاه گرجستان، بود. این دلدادگی نقطهٔ عطفی در زندگی پر رمز و راز سایات نُوا به حساب میآید چرا که او به عشقی گرفتار شده بود که هیچ امیدی به سرانجام آن نداشت؛ عشقی که الهام بخش او برای خلق آژاری زیبا و ماندگار شد. در واقع، اکثر شعرهای سایات نُوا دربارهٔ فاصلهٔ طبقاتی موجود بین او و معشوق و عشق بی سرانجامش است.
اولین شعر سایات نُوا به زبان ترکی بوده که در دیباچهٔ اشعارش نیز در1742 م به ثبت رسیده. در واقع، او از سن بیست سالگی رسماً به هنر عاشقی روی آورد و برای اینکه به منزلهٔ یک آشوق یا گوسان کار خود را آغاز کند به رسم تمامی گوسان ها یا موسیقی دانان کهن ارمنی به زیارت کلیسای کاراپت مقدس در استان موش ارمنستان غربی رفت و در همین هنگام نیز نام سایات نُوا را به منزلهٔ لقب هنری خود برگزید.
او تا سی سالگی تمامی فنون هنر آشوقی را فراگرفت و در این سال ها هم زمان به نوشتن اشعاری به زبان مادری اش (ارمنی) پرداخت. او در مسابقاتی که بین استادان این هنر برگزار می شد شرکت کرد و توانست ایشان را مغلوب هنر خویش سازد.

سایات نُوا در دربار هراکل به سبب موقعیت خاص خود در مقام سفیر و نوازندهٔ مخصوص پادشاه، حسادت بسیاری از درباریان را برانگیخت. او با شعرهای زیرکانهٔ خود درباریان را مورد حمله و اعمال آنان را مورد تردید قرار می داد. این موضوع سبب شد تا دشمنانش با دستاویز قرار دادن عشق سایات نُوا به خواهر پادشاه وی را در دیدهٔ هراکل خار سازند.
بدین ترتیب، او در1752 م از دربار رانده شد. اخراج وی از دربار دو سال (تا1754 م) به طول انجامید. در این زمان سایات نُوا با نوشتن شعری خطاب به هراکل از بارگاه وی درخواست عفو و از او خواهش کرد تا مجدداً وی را در دربار خود بپذیرد تا بیگناهی اش را اژبات کند.او در1754 م بار دیگر به دربار راه یافت.1754 -1759 م را می توان بهترین سال های شکوفایی هنر وی نامید.

او که شاعری برخاسته از قشر محروم جامعه بود نمی توانست ظلم و ستمی را که درباریان بر مردم روا می داشتند نادیده انگارد. او در این سال ها اقدام به سرودن شعرهایی در انتقاد از اعمال درباریان و در برخی مواقع حتی خود پادشاه کرد. هنگامی که بار دوم و در واقع، آخرین بار از دربار اخراج شد برای آنکه بیشتر او را از معشوق زیبا و الهام بخشش دور سازند، وی را مجبور کردند تا به کسوت روحانیان درآید. بدین ترتیب، سایات نُوا در1759 م بر اژر فشارهای هراکل رسماً به لباس روحانیان درآمده و نام کشیش ستپانوس را برای خود برگزید. وی، که در این زمان تنها 37 سال از عمرش می گذشت، مجبور شد بقیهٔ عمر خود را در لباس روحانیان سپری کند.در پی این وقایع، سایات نُوا را به ازدواج زنی از اهالی تفلیس به نام مارمار درآوردند. حاصل این ازدواج چهار فرزند به نام های ملیک سِت، اوهان، ماریام و سارا بودند.
در1761م به بندر انزلی تبعید شد. او در کلیسای محل خدمت خود شروع به خطاطی و کتاب های بسیاری را رونویسی کرد که از آن جمله است کتاب نارک گریگور نارگاتسی. این دست نوشته در حال حاضر در موزهٔ کتاب های خطی در ماتناداران ایروان نگه داری می شود و در معرض نمایش عمومی گذاشته شده است.سایات نُوا حتی زمانی که به لباس روحانیان درآمده بود به سرودن شعر ادامه داد.
بارویر سواک در این مورد می نویسد:((باور این موضوع که شخصی با روحیه و توانایی سایات نُوا، که پر از شور و عشق به زندگی بود، زمانی که به لباس روحانیان درآمده از سرودن شعر و ترانه دست برداردبسیار دشوار است)).از اطلاعات به دست آمده مشخص می شود که او نه تنها ازسرودن شعر دست برنداشت بلکه در مسابقات عاشقها نیز شرکت می کرد.در1768م همسرش دار فانی را وداع گفت. دیگر هیچ چیز او را به دنیای بیرون متصل نمی ساخت.
این اتفاق انگیزه ای شد تا سایات نُوای کشیش به روحانیان ترک دنیا گفتهٔ صومعهٔ هاغباط بپیوندد اما از آنجا که این صومعه در حالت نیمه ویران بود اسقف و دیگر روحانیان هاغباط به تفلیس نقل مکان کردند.
در1778م، که روحانیان کلیسا مجدداً بازگشتند و کلیسای گئورگ مقدس، واقع در مجتمع هاغباط، را به منزلهٔ کلیسای جامع مورد استفاده قرار دادند، سایات نُوا در سمت مسئول روشنایی کلیسا به کار خود ادامه داد. در1786م، وقتی لزگی ها، که از اقوام قفقاز بودند، به گرجستان لشکرکشی کردند ساکنان صومعهٔ هاغباط بار دیگر به تفلیس رفتند، تا1792م در آنجا ماندند و در1793م به هاغباط برگشتند.

در1795م آغا محمد خان قاجار با لشکری بزرگ به منطقهٔ قفقاز لشکر کشید. ساکنان هاغباط این بار نیز برای جلوگیری از پیشامدهای ناگوار به تفلیس نقل مکان کردند. سایات نُوا برای حفظ جان خانوادهٔ خود فرزندانش را به موزدوک فرستاد اما خودش برای دفاع از صومعه در هاغباط باقی ماند. در دوازدهم سپتامبر همان سال لشکر ایرانیان به تفلیس حمله کرد. در این حملات و طی یک هفته نبرد سخت سایات نُوا، که اکنون روحانی ای کهن سال بود، جان خود را در راه دفاع از دین و ملتش از دست داد. 

جسد او را در همان مکان، در حیاط کلیسای گئورگ مقدس، به خاک سپردند که امروزه به زیارتگاه دوستداران شعر، موسیقی و هنر سایات نُوا تبدیل شده و هر ساله در ماه مه خیل عظیمی از دوستداران او طی مراسمی به نام وارطادُن یاد و خاطرهٔ او را گرامی می دارند.
سایات نُوا از شاعران اواخر قرون وسطای ارمنی خصوصاً ناقاش هُوناتان و عاشوق دُستی و دیگر شعرای قفقاز تاثیر بسیار گرفته است. او به دلیل سبک شعری خاص و توانایی اش در سرودن شعر به چند زبان از زبان های قفقازی جایگاهی ویژه در بین این ملت ها دارد چنان که می توان او را اولین شاعر ارمنی ای دانست که در شکوفایی هنر شعر در بین ملت های قفقاز نقش بسزایی داشته است.
او در شعرهای خود از ادبیات مردمی ارمنی و دیگر ملت های قفقاز و فرهنگ شرقی الهام گرفته و بهرهٔ بسیاری از آنها برده. از سایات نُوا قریب به 120 شعر ترکی، سی شعر گرجی و هفتاد شعر به زبان ارمنی بر جای مانده است.

او شاعری از نوع دیگر است؛ شاعری که به هنر آشوقی نیز می پرداخت. با وجود آنکه با موسیقی خود وسیله ای برای شادی مردم فراهم آورده یکی از وظایف اصلی خود را سرودن شعر در مورد عشق و زیبارویان می دانست. از این رو، شهرت او بیشتر در زمینهٔ شعرها و تصنیف های عاشقانه است. اگرچه ناله های عاشقانهٔ او دردناک و غم انگیز است شاعری افسرده و نا امید نیست.
هوانس تومانیان، از شعرای نامی ارمنیان و از سایات نُوا شناسان بنام، در بارهٔ او می گوید:((او احساس می کند در آتش عشق در حال سوختن و تمام شدن است. با این حال،روحیهٔ انسانی خود را حفظ کرده، دوستدار بزرگ خلق و مردم می ماند. ناراحت ودلگیر می شود ولی از کسی کینه به دل نمی گیرد و کسی را به دلیل ظلم هایی که به اوروا شده نفرین نمی کند)).از آنجایی که سایات نُوا از طبقهٔ مظلوم جامعه برخاسته بود به خوبی با وضعیت آنها آشنایی داشت. او سرایندهٔ نیکی و زیبایی، محکوم کنندهٔ فاصله های طبقاتی و دوستدار آزادی بود و همواره در شعرهای خود در مورد بی عدالتی ها داد سخن سر می داد، ظالمان زمانه را محکوم می کرد و آنان را مورد انتقاد قرار می داد.
او در مقام شاعری متعهد شعرهایی بی شمار در مورد عدالت و واقعیت های زندگی سروده که در آنها همواره خود را نوکر خلق نامیده.
در1968 م، فیلمی با عنوان رنگ انار به کارگردانی سرگئی پاراجانوف، کارگردان شهیر ارمنی، دربارهٔ زندگی آشوق سایات نُوا ساخته شد. 
در این فیلم، کارگردان زندگی سایات نُُوا را در قالب فیلمی نمادین از دوران طفولیت در کارگاه ریسندگی تا جوانی پر شور و کهن سالی اش در لباس روحانیان به تصویر کشیده است. فیلم رنگ انار، در نوع خود، از شاهکارهای سینمای ارمنی محسوب می شود.شعرهای سایات نُوا طی سال ها تازگی خود را به لحاظ موضوع و موسیقی از دست نداده است و قلب سرشار از عشق او امروزه نیز مایهٔ سوز و گداز عاشقان است؛ قلبی که توانسته نسل های متوالی ارمنیان را همچنان با شعرها و آوازهای خود عجین سازد.
سایات نُوا امروزه نیز مقام و منزلتی والا در میان ارمنیان دارد و هنوز هم الهام بخش آشوق های جوان ارمنی است.نام سایات نُوا همچنان زنده است. یکی از مدارس مهم موسیقی در ایروان و نیز یکی از خیابان های مرکزی شهر به نام این هنرمند برجسته نام گذاری شده.
آلکساندر هاروطونیان، آهنگساز نامی، نیز اُپرایی به نام ((سایات نُوا)) ساخته است. نبوغ سایات نُوا در سرودن شعر هنر آشوقی ارمنیان را ارتقائ بخشید. نگرش خاص و عشق او نسبت به انسانیت و رنجی که برای آن متحمل شد مرز زمان را درهم شکست و از او هنرمندی ساخت برای تمامی نسل ها و برای تمامی ملل قفقاز؛ هنرمندی که در خور مباهات جامعهٔ بشری است. والری بروسُف دربارهٔ وی می گوید:((این نوع از انسان ها هدایای الهی هستند، هدایایی که خداوند برای پاک کردن سرشت دیگر مخلوقات انسانی خود به زمین می فرستد، هنرمندانی که در نوع خود جایگاهی والا نه فقط برای خود بلکه برای ملتی نیز که از آن برخاسته اند باز می کنند)).

                                                               

"ادوارد قازاریان" مجسمه ساز معروف

"ادوارد قازاریان" در زمینه های مجسمه ساز بسیار معروف بود.او داشنمند و هنرمند جهانی بود. به جز این که "ادوارد قازاریان" مجسمه ساز بسیار معروفی بود وی در زمینه های شیمی، فیزیک و زیست و موسیقی نیز بسیار مشهور بوده است. 

آثار "ادوارد قازاریان" در مرکز توجه جامعه جهانی بوده و امروز نیز قرار دارد. نکته جالب این است که "ادوارد قازاریان" اول دستگاه های لازم را آماده می کرد و بعد با این دستگاه ها آثار فوق العاده خود را اختراع کرده است. وی در این اواخر در سن 89 سالگی فوت کرده ولی آثار این استاد فراموش شدنی نیستند و همیشه در مرکز توجه جامعه جهانی قرار خواهد گرفت. در بین دستگاه های موسیقی که از سوی "ادوارد قازاریان" تهیه شده، کوچک ترین ویلون ارمنستان می باشد. در نتیجه فعالیت های پر ثمر این شخص برجسته اعتبار ارمنستان در عرصه های بین المللی بالا رفته است. 
در کشورهای مختلف نمایشگاه های متعددی گشایش یافته و طی آن آثار "ادوارد قازاریان" به نمایش گذشته شده است. گفتنی است که "ادوارد قازاریان" ویلون یک تاری چند سانتیمتری آماده کرده است. این هنرمند همچنین با موی انسان قطاری با واگن های خود یا فیل و شترها مجسمه کرده است. وی همچنین دانه برنج را تقسیم کرده و بر روی آن صورت عیسی مسیح را مجسمه کرده است. 

پسر و نوه "ادوارد قازاریان" هم اکنون کار "ادوارد قازاریان" را ادامه می دهند اما هیچ یک از آنان نمی تواند مجسمه های میکری و حرکتی اختراع کنند. یکی از آثار معروف "ادوارد قازاریان" مجسمه "گولیور" قهرمان حکایت در سوراخ سوزان می باشد. به خاطر خریداری آثار وی کشورهای مختلف دنیا مبلغ هنگفتی را پیشنهاد کرده اند. ولی همه این پیشنهادات رد شده است. 
استاد بزرگ ارمنستان نمی خواست درباره فروش آثار خود صحبت کند. وی تعریف می کرد که تمامی حرکت های دستی خود را مربوط به تپش های قلبی بوده است. حتی تصور کردن سخت است. این استاد چقدر حوصله، تجربه و عقل داشته است که توانسته این چنین آثار اختراع کند. 
وی با آثار خود زندگی کرده، لذت برده و به خاطر از دست دادن یکی از آنان ناراحت شده است. در نتیجه فعالیت های هنری "ادوارد قازاریان" نام و اعتبار ملت ارمنی در زمینه های هنر جدیدی بالا رفته است.


ویلیام سارویان نویسنده معروف ارمنی اهل آمریکا

ویلیام سارویان در آمریکا به دنیا آمد و در آمریکا بزرگ شد و در همان جا نیز چشم از جهان فروبست. آنچه سارویان نوشت به زبان انگلیسی بود، اما تبار ارمنی او در تاروپود آثارش تنیده شد. بسیاری از نویسندگان نامدار جهان را می شناسیم که وقتی در سرزمینی جز زادگاهشان زندگی کردند، یا حتی آنانی که به اجبار تن به تبعید دادند ، اگر نگوییم که ریشه های خود را به دست فراموشی سپردند، اما میتوانیم به یقین مدعی شویم که رویکردی جهان وطنی پیدا کردند. شاید امروز کمتر کسی باشد که وقتی آثار جوزف کنراد را میخواند زادگاه اصلی او، یعنی لهستان را به یاد بیاورد و یا با خواندن آثار آرتور کوستلر چندان نشانی از سرزمین مادری اش، مجارستان بیابد.اما ویلیام ساوریان هرگز سرزمین آبا و اجدادی خود را از یاد نبرد. او در فرزنوی کالیفرنیا به دنیا آمد،در خانواده ای مهاجر که از امپراتوری عثمانی ، ترکیه کنونی، به آمریکا کوچ کرده بود. 
ویلیام سه ساله بود که پدرش از دنیا رفت و او و خواهر و برادرش را به یتیم خانه ای در اوکلند کالیفرنیا فرستادند و بعدها تجربه زندگی در یتیم خانه به نوشته هایش راه یافت. پنج سال بعد اعضای خانواده به همت مادر ویلیام که توانست کاری برای خود دست و پا کند دوباره دور هم جمع شدند. ویلیام کار و تحصیل را با هم توأمان کرد تا بتواند از باری که بر دوش مادرش بود اندکی بکاهد. اما وقتی مادرش نوشته های پدر ویلیام را به او نشان داد ، او نیز مصمم شد تا نویسنده شود.
نخستین داستانهای ویلیام سارویان در دهه منتشر شد و مضمون این داستانها به تجربه های دوران کودکی او در میان باغداران کالیفرنیا برمی گشت و یا بی ریشگی مهاجران را در داستانهایش نشان میداد. مجموعه داستان کوتاه او با عنوان « نام من آرام است» که در منتشر شد و به ماجراهای پسری جوان و خانوادۀ مهاجرش می پرداخت به مجموعه ای پرفروش در جهان بدل شد و ترجمۀ آن به بسیاری از زبان های دنیا این داستانها را دردسترس همگان قرار داد.
زندگی شخصی سارویان درگیر فراز و نشیبهای فراوان بود. به سال با کارول مارکوس یا کارل گریس پیوند زناشویی بست که بازیگر سینما بود و حاصل این ازدواج یک پسر و یک دختر شد به نامهای آرام و لوسی.اما عادات بد ویلیام زندگی زناشویی آن دو را دستخوش آشفتگی ساخت که در به جدایی او از همسرش انجامید و در 1951 باز به زندگی با هم روی آوردند تا سرانجام جدایی کارول از سارویان در 1952 و ازدواجش با یکی دیگر از بازیگران سینما برای همیشه به این وصلت پایان داد.
سارویان در سن 72 سالگی بر اثر ابتلا به سرطان پروتستات درگذشت. نیمی از خاکسترهای او در کالیفرنیاست و نیمی دیگر در ارمنستان و در نزدیکی مزار سرگئی پاراچانف، کارگردان نویسندگان نامدارارمنستان.سارویان نویسنده ای پرکار بود. او به نوشتن خاطرات و زندگینامه دلبستگی فراوان داشت و نثر شاعرانه  اش در زندگینامه نویسی از ویژگی های بارزش بود.
25 نمایشنامه، بیش از 25 رمان و دهها داستان کوتاه در کارنامۀ نویسندگی اش جای گرفته است که رمان کمدی انسانی یکی از این میان است که دکتر سیمین دانشور به فارسی ترجمه کرده است.
در دنیای نمایشنامه نویسی سارویان را بیش از هر چیز با نمایشنامۀ « دوران زندگی تو » می شناسند. همین نمایشنامه بود که جایزۀ پولیتزر را در 1939 از آن خود کرد و پس از آن جایزۀ منتقدان نمایش نیویورک از آن سارویان شد. و در 1948 از روی این نمایشنامه فیلمی سینمایی با بازی جیمز کاگنی ساختند.

زندگی و آثار آرمن جیگرخانیان هنرمند نامی ارمنی

آرمن جیگرخانیان هنرمند پر آوازه ارمنی اکنون هشتاد سال دارد.وی در فیلم های فراوانی در ارمنستان و روسیه شرکت داشته و چه در نقش اول و چه در نقش های دیگر خوش درخشیده است. 
فیلم های "درود، این منم"، "مثلث"، "گیکور"، "آغاز ماه سپتامبر "، "تهران 1943"، "عروس شمال"، "تاج تزار"، "ستاره امید" و "علی بابا و چهل دزد بغداد " از جمله فیلم های دوران شوروی می باشند که جیگرخانیان در آن نقش بازی کرده است. وی از نظر تعداد و کیفیت فیلم ها از معدود هنرمندان جهان بوده و خصوصیات بارز فرهنگ ارمنی نیز در نقش های وی مشهود می باشد. 
آرمن جیگرخانیان در بین ارامنه ارمنستان، شوروی سابق و ارامنه سراسر جهان کاملأ شناخته است و فیلم های وی هنوز نیز به نمایش در می آید. جملات معروف و کنایه آمیز هنرنمایی جیگرخانیان هنوز نیز زبان زد مردم می باشد.

آرمن جیگرخانیان در سال 1935 میلادی در ایروان متولد شد. وی پدر خود را ندیده و تحت حمایت شوهر جدید مادرش بزرگ شده است. 
یلنا واسیلونا مادر وی از هیچ کوششی برای تربیت آرمن نوجوان دریغ کرد و وی را به هنرستان فرستاد.این هنرمند نامی در خاطرات خود همیشه قید کرده که انتخاب رشته هنرنمایی را مدیون مادر خود می باشد. آرمن برای کسب تحصیلات عالیه در رشته هنر و بازیگری در سن هجده سالگی راهی مسکو شد، ولی به علت لهجه غلیظ و عدم مهارت در زبان روسی مردود گشته و به وطن باز می گردد. 
وی در انیستیتوی تئاتر و بازیگری ارمنستان ثبت نام کرده و در حضور "وارتان عجمیان" استاد معروف کسب علم کرده و در تئاتر "سوندوکیان" کار می کند. 
دانشجوی فعال تئاتر سپس در گروه "آرمن گولاکیان" به ایفای نقش های مختلف پرداخته و سیزده سال در تئاتر روسی ایروان کار کرد.. جیگرخانیان سپس بار دیگر تصمیم سفر به مسکو را گرفته و این بار موفق می گردد تا در فیلم های مختلف تلویزیونی و سینمایی بازیگری کند. 
این هنرمند پرکار که زمانی به علت عدم تبحر به زبان روسی نتوانست در مدرسه عالی قبول شود اکنون به یکی از معروفترین هنرمندان روسیه تبدیل گشته، شناخت جهانی یافته و در مسکو تئاتر مخصوص خود را دایر کرد.

آرمن جیگرخانیان جزء معروفترین دهه ارامنه سرشناس بوده و میلیونها تن در ارمنستان و خارج مشتاق دیدن فیلم ها و نمایش های وی می باشند. کوشایی و جدیت وی زبانزد هنرمندان نسل جوان و روشنفکران بوده و منتظر کارهای جدید وی می باشند. جیگرخانیان خود بارها اعلام کرده که نقش های پیشنهادی به وی باید دارای عمق انسانی و عاطفی بوده و وی تنها در این صورت دعوت به هنرنمایی را قبول می کند. "درود، این منم" اولین فیلم معروف جیگرخانیان می باشد که وی را به سینمای شوروی شناساند و راه ورود وی را به عرصه بزرگ هنری مسکو هموار ساخت. آرمن جیگرخانیان خود بارها اعلام کرده است که وی در وهله اول هنرمند 
"تئاتر منزل وی بوده و خواهد ماند".  می باشد و "تئاتر منزل وی بوده و خواهد ماند". 



درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : Amir Farshbaf
نمایش وضعیت در یاهو

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

ارمنستان در فیس بوک

ساعت فلش

Armenia نیازمندیهای ارمنستان ویزا،اقامت.پاسپورت https://t.me/alikfar





Powered by WebGozar

پیچک

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic